| |
| دوشنبه 12 فروردین ماه سال 1387 |
|
بزار توی این باور بمونم
اونی که وجودش برات لازم و کافیه منم....... |
|
| |
| جمعه 17 اسفند ماه سال 1386 |
|
وقتی اشک اهسته و بی صدا می ریزد
بغض درون فریاد میزند...
و هنگامی که اشکی نیست که حتی آهسته بریزد
مرگ می درخشد |
|
| |
| چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386 |
|
هستی
نفس
عمررا با تو می خواهم
قلب
خاکستر شدن
آوارگی را برای تو می خواهم
دردهایت
دردهایم
چشمان گریانت
چشمان گریانم را برای خودم می خواهم
و از دنیا فقط نگاه می خواهم
نگاه تو را |
|
| |
| دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386 |
|
تو رفتی
و چشمان بارانی من
سیل آسا شد....... |
|
| |
| دوشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1386 |
|
در آن زمان که خورشید بیرحمانه می سوخت
من خاکستر نشدم
زیرا:
یاد تو
آوای تو
نسیم آرام ترم بود.... |
|
| |
| شنبه 19 اسفند ماه سال 1385 |
|
|
هنگامی که به چشمان قلبم خیره شدم،
مهربانی خموش در عمق نگاهش را دزدیدم
و با التهابی عاشقانه
تنها به تو تقدیمش کردم، بهترین |
|
| |
| چهارشنبه 9 اسفند ماه سال 1385 |
|
نمیخواهم مثل شمعی باشم که
در زمان تاریکی به او خدمت شود
عزیز و دوست داشتنی باشد
فقط به این دلیل که:
خود میسوزد و گرداگردش را روشنایی می بخشد
وچون صبح از راه برسد بی هیچ محبتی با فوتکی خاموش شود...... |
|
| |
| چهارشنبه 2 اسفند ماه سال 1385 |
|
قلب من یک آسمان آبی نبود
اما
عشق تو - در آن- یک ستاره ی درخشان شد |
|
| |
| چهارشنبه 25 بهمن ماه سال 1385 |
|
گفتم نور چشمم،بیا.
آبی شد،روشن شد،مست و پر فروغ شد آسمان قلبم
در آن هنگام که گفتی چشم.
من برایت:
زیباترین غزلها را نوشتم
قشنگترین تصنعات دستم را ساختم
رنگارنگترین لباسهایم را آماده کردم
و با اشک شوق نشستم به انتظاری شیرین.........
چشمانم ویران شدند اما
تو نیامدی.
اندک اندک آسمان قلبم تاریک شد،
کاش آن لحظه که گفتی چشم،ساعت عشق می ایستاد.
تو گفتی نمی آیی و من خالی از جان شدم
غزلها و.... را به خاک سپردم ، دیگر نخواهم گفت بیا،هرگز.
آسمان قلبم با مستی وداع کرد و خاموش شد. |
|
| |
| دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385 |
|
قاصدک را در دست گرفتم
بوئیدم
بوی تو را می داد
هدیه ی باد را تا ابد زندانی اتاقم می کنم .......... |
|
| |
| سه شنبه 3 بهمن ماه سال 1385 |
|
حتی اگر، حرفهای قشنگ را
لبانت نتواند به قلبم بزند و گوشهایت نتواند از قلبم بشنود
دیوانه وار دوستت دارم |
|
| |
| دوشنبه 25 دی ماه سال 1385 |
|
ماه با روشنی اش مرا صدا کرد
ابر با گریه اش نوایی از دل سر داد
آسمان با صدایی مهیب مرا صدا کرد
اما من همچنان غرق در خواب مستی بودم
تو ، تک ستاره ام در آسمان، نفس کشیدی
و من چشمانم باز شد و مستی ام مست تر شد
خواب مرا دزدیدی در آن لحظه که خواب چشمانت را دیدم |
|
| |
| چهارشنبه 20 دی ماه سال 1385 |
| تو |
در، قلبت با تو از عشق نوشتم،از محبت،از صداقت،از ایمان.....
اکنون در دلم می نویسم از غربت،از تنهایی،از غم دل،
از شب هجران،از فغان دل عاشق،
از شمعی فروزان که چشم به راه ،کور سو شد،
از پاییز و بهاری که بی هیچ تفاوتی می گذرند........
می نویسم از تو ،از شکوفه ی خندانم،از سپیده ی شب هجرانم،
از طوطی شکر خوانم،از غزال غزلخوانم،از پری مهربانم،
از تشویش دلم که رفتن توست........
می نویسم:
که آرام قلبم تویی،مونس چشمانم تویی،روزم تویی،شبم تویی
و بهارعمرم تویی |
|
| |
| پنجشنبه 14 دی ماه سال 1385 |
|
وقتی می گویی فراموشت کنم
فراموش می کنم که فراموشت کنم
وقتی می گویی به خاطر بسپارم که فراموشت کنم
از یاد می برم که فراموشت کنم
وقتی می گویی باید فراموشت کنم
هرگز فراموشت نمی کنم |
|
| |
| دوشنبه 11 دی ماه سال 1385 |
|
سلام دوستان من خیلی بهتر شدم
آموختم از زمان که:
بی تو حتی، نوشتن از دل نیز، محال است...... |
|
| |
| جمعه 8 دی ماه سال 1385 |
|
سلام
من لیدا ،خواهر ستاره هستم
میخواستم به اطلاعتون برسونم که
خواهرم بخاطر اینکه چند روزه سخت آنفولانزا گرفته نمیتونه بنویسه
براش دعا کنید زود خوب بشه |
|
| |
| یکشنبه 3 دی ماه سال 1385 |
|
هنگام زندگی
آرزوی مرگ داریم
و
هنگام مرگ آرزوی زندگی
اینکه چه می خواهیم ،خود نم دانیم..... |
|
| |
| جمعه 1 دی ماه سال 1385 |
|
بخار لطیفی که از قلبم بر می خیزد
با دیدن چشمانت لبخندی شد،با آرامشی که به من داد محبت شد
و اکنون با نبودنش اشک نامیده شد.....
آری اشک، تنها قطره است که از دریا و شبنم گلها پاک و گرانبها تر است |
|
| |
| شنبه 25 آذر ماه سال 1385 |
|
بالهای عشق خود را باز کن و با چشمانی بسته بسوی آبی آسمان، آنجا که فرشهایی سفید برای مسافران سفر طولانی، پهن است پرواز کن و با همراهی ستارگان نقره پوش آسمانها را طی کن تا آنجا که آبی ترین آبی را حس کنی، در آن هنگام بالهایت را بگشا و تنها ستاره ای را برچین که سزاوار بالهای خسته ی تو باشد |
|
| |
| سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385 |
|
باد با تک صدای خود می خواهد زوزه اش را فریاد کند
اما تو- خواسته یا ناخواسته- با نشنیدن تک صدا، فریادش را در سینه خفه می کنی
پس چرا در آن زمان که تو فریاد میزنی، باد- بوده یا نبوده -تو را نوازش می کند؟
آیا تا بحال دیده اید ستاره ی سها عاشق شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|